لیست کانال های تلگرام
چت روم
چت روم
چت روم فارسی
انجام پروژه متلب
عمده فروش لوازم قنادی
عمده فروش لوازم کوهنوردی
عمده فروش اجناس خرازی
پرینتر اچ پی
راهنمای خرید مادربرد
راهنمای خرید ویدئو پروژکتور
اچ پی سرور
سرور اچ پی
سوئیچ شبکه سیسکو
سوئیچ سیسکو
یو پی اس فاراتل
دوربین مداربسته سامسونگ
دوربین مداربسته هایک ویژن
دوربین مداربسته داهوا
قیمت موبایل
قیمت انواع گوشی
قیمت گوشی
پایین ترین قیمت گوشی
بهترین گوشی برای موزیک
بهترین گوشی برای سلفی
بهترین گوشی برای بازی
راهنمای خرید تلویزیون
راهنمای خرید موبایل
راهنمای خرید گوشی
قیمت انواع تبلت
قیمت تبلت
لپ تاپ قیمت
قیمت لپ تاپ
قیمت لپ تاپ ایسوس سری x
قیمت لپ تاپ ایسوس سری N
قیمت لپ تاپ ایسوس سری k
قیمت لپ تاپ ایسوس سری v
قیمت لپ تاپ ایسوس سری U
قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555
دستگاه صحافی
تور لحظه آخری کیش
عمده فروش اینترنتی
عمده فروش اجناس تبلیغاتی
ویبره
فروشگاه اینترنتی
اخبار روز
گن ساعت شنی طرح تاپ
اخبار میانه
خرید نودل جادویی
شن جادویی
فروشگاه کاپلان مارکت
ساخت وبلاگ آزادبلاگ
گوگل
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 10
دیروز : 20
افراد آنلاین : 1
همه : 13247
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

بنياد نشر آثار استاد

 

http://khanjany.net/

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

براي دانلود كتاب ها و سخنراني ها با فيلتر شكن وارد  شويد.


دانلود كتاب هاي توصيه شده

 

 دانلود مجموعه دايرة المعارف ها (6 جلد

 

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                            لينك 1

 

   دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                         لينك 2

 

دانلود مجموعه تصاوير

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

توجه!

شديداً توصيه مي شود كه اين مجموعه آثار را بطور مكتوب مطالعه فرمائيد. مطالعه پاي ميز رايانه، مطالعه در معيت شيطان است و چه بسا به فهم واژگونه معارف منجر مي شود. بدانيد بميزاني كه اين معارف عقلاً فهم شده و قلباً تصديق و باور مي شوند مشكلات دروني و بروني بتدريج بطرزي معجزه وار حل و فصل مي گردند و فرد بر زندگيش احاطه مي يابد و از جبرهاي زمانه رها مي گردد. هنوز هم سرلوحه حكمت ما اينست: تصديق كنيد تا نجات يابيد!

ع -خ


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ تير ۱۳۹۵ ] [ ۱۰:۱۹:۴۴ ] [ رضا ]

چه بايد كرد !
تا زمانيكه بشر علت بدبختي ھايش را مسائل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و امكانات و شرايط بيروني
مي داند ھيچ علاجي ندارد زيرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذكور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولي فقط
بر ابعاد و عمق وشدت بدبختي ھايش افزوده شد و ھر مشكل كوچكي مبدّل به درد بي درماني گرديد و
لذا نھايتاً متوسل به انواع خرافات جنون آميز قديمي و مدرن شده است يعني به غايت جھل و جنون خود
متوسل گرديده و به دامش افتاده است.
 « چه بايد كرد »ھاي رنگارنگ بود كه بر اساس آنھا انقلابات بزرگي پديد آمد ولي ھر قرون جديد دوران
انقلابي قلمرو پيدايش دردھاي بي درمان جديدي شد. حال اگر بخواھيم به ديده عقل و عبرت بنگريم
بايستي گفت كه ھيچ كاري نبايد كرد و ھيچ پروژه جديدي برپا نكرد و بلكه بايستي باز ايستاد و بخود
بازگشت و سرنخ ھمه بدبختي ھا را در خود جستجو نمود: ايست خبردار!
بايد به خويشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حكايت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھاي ادبي و
مدرسه اي . بلكه بايستي به خود واقعي و محسوس خود بازگشت. بايستي از غير خود مأيوس شد تا
بتوان خود را جدي نگريست. ھمه بدبختي ھا محصول دور شدن و بيگانگي و نسيان بشر نسبت بخويشتن
بوده است كه مدرنيزم اين بيگانگي را به غايت رسانيد و آنچه كه قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. اين
دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش مي باشد. و امروزه بشر در غايت جھل و جنوني بسر مي برد
كه لباس علم و پيشرفت و مدنيت به تن نموده است. نخست بايد به اين جھل و جنون خود اعتراف نمود.
اين نخستين كار است.
بايد كاري با خويشتن نمود و دست از سر ديگران برداشت. و اين گام دوّم است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص81


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۳:۱۵ ] [ رضا ]

فلسفه امراض و بدبختيها

آدمي حامل روح خداست يعني محل اراده و قدرت مطلقه حق است بي آنكه در اين باره علم و معرفت

لازم را داشته باشد كه با اين قدرت كبير چه كند. به ھمين دليل خداوند آدمي را به لحاظ صفات و قواي

حياتي به ضعيفترين موجود جھان تنزل نمود. «انسان را در عاليترين مقام آفريديم و سپس در پست

ترين موقعيت قرار داديم». قرآن - و اين راز اعتدال انسان در جھان است. آدمي به لحاظ ذاتي اشرف

مخلوقات است ولي به لحاظ صفات و توانائيھا و ھوش حياتي عليل ترين و جاھلترين و بدبخت ترين

حيوانات است.

بنابراين اگر در فردي علاوه بر ضعفھا و جھالتھاي عمومي بشر، يك ضعف و عيب جسماني و يا رواني

خاصي ھم ديديم كه يا بطور مادرزادي و يا بواسطه حادثه اي پديد آمده است بايستي درك كنيم كه اگر

اين عيب را نمي يافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافيانش را مي دريد. آنانكه قدرت نفساني و

روحاني شديدتري دارند اگر به ايمان و معرفت برتري ھم مجھز نباشند تبديل به يك فاجعه بشري مي

شوند الا اينكه بواسطه ضعفھا و يا بيماريھا و نداريھا و حتي نقص عضو مادرزادي مھار شوند تا بتوانند

مجال رشد و تعالي يابند كه در اينصورت مي توانند به آساني ضعف حاصل از آن عيب را ھم جبران كنند.

بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادي بسياري از بيماران خود اين راز حيرت آور را كشف نمودم. به

ھمين دليل يك انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھيچ عيب جسماني و يا مرض فيزيكي

خود بر نمي آيد و بلكه سعي مي كند بواسطه معرفت و ايمان از اين ضعف خود يك قدرت روحاني پديد

آورد. يا حتي في المثل اگر بناگاه و بدون ھيچ زمينه فرھنگي و تعالي معنوي ھمه معتادان و بيماران

لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات يابند كل جامعه بشري در اندك مدتي فرو مي پاشد و تمدن بر ميافتد .

از اينجا بھتر مي توان ھدف و معناي « عرفان درماني » را دريافت زيرا ھر درمان و علاج بدبختي بدون

پشتوانه ايمان و معرفت بزرگترين ظلم به بشريت است. و درست به ھمين دليل كل علوم و فنون و طب

مدرن عملاً ھيچ گشايشي در نفس بشر پديد نمي آورند و بلكه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و

زنجيرھا مي بندند تا بشريت ادامه يابد. و اين يك راز و حكمت الھي است. در حقيقت آنچه را كه بشر

مدرن، بدبختي و گرفتاري و عذاب مي داند راز استمرار بقاي او و مھلت او براي بيداري و توبه است. يعني

در واقع بدبختي ھا بزرگترين نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختي حقيقي مي باشند. در اينجا بھتر

مي توان اين كلام علي (ع) را درك كرد كه «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زير و رو ميشوند ».يعني آنچه

را كه بدبختي مي نامند در واقع خوشبختي است و بالعكس. اين امرشامل حال ھمه مفاھيم و واژه ھاي

ديگر نيز مي باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معناي حقيقي دارند و در نزد مابقي مردمان واژگونه و

فريبنده اند و به مثابه نعل وارونه مي باشند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص98


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۰:۵۴ ] [ رضا ]

آتش جهنّم

فرق آتش ھيزم و آتش دوزخ در اينست كه آن بدن را مي سوزاند و اين نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ

را بميزاني بسيار ناچيز و از راه دور مي توان در ھمين دنيا ھم درك و تجربه كرد. آنچه كه گُر گرفتگي،

التھاب عصبي يا خوني ناميده مي شود كه بصورت اعمال جنوني و خشم ھاي آني بروز مي كند نشانه

اي از آتش جھنم در نفس بشر است. و نيز آنچه كه بصورت بيقراري در بسياري از آدمھا خودنمائي مي

كند.

آتش دوزخ كه به آتش بي دود نيز تعريف شده است بسيار شبيه است به تشعشعات اتمي كه تا مغز

سلولھا را به طرزي مخصوص مي سوزاند زيرا آتشي است كه از قلب ماده بر آمده است.

عذاب النّار ، اساس و محور عذابھاي دوزخ است. و نيز اينكه شياطين و اجنّه ھم از جنس ھمين آتشند و

لذا نزديكي آنان به انسانھاي گناھكار موجب درجه اي از عذاب النّار است و عمده بيقراريھا و التھابات

آدمي در حيات دنيا حاصل اين تماس مي باشد كه در روابط با آدمھاي پليد و كافر انتقال مي يابد.

امروزه شاھد آدمھاي بسياري ھستيم كه براستي آتش گرفته اند و گوئي كه زير پاھايشان و در قلوبشان

آتش است و كمترين آرامشي ندارند و اين جماعت رغبت شديد به مواد مخدر دارند كه بطور موقتي آنان را

آرام مي سازد. در حيات دنيا ھيچ چيزي خنك كننده تر از خاك نيست پس واي به زمانيكه آدمي اين بدن

خاكي را بيندازد و بي حفاظ شود.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص80

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۰:۵۱ ] [ رضا ]

فمينيزم : آخرالزمان زن

ھر چيزي كلاً زمان و اجلي دارد از جمله انسان. و نيز ھر اراده و انديشه اي در بشر ھم زمان و مھلتي دارد

تا تحقق يابد كه اگر يافت رستگار است و اگر نيافت در محاق زمان عقيم مي گردد و آن اراده تبديل به ضد

اراده مي شود و اين آخرالزمان آن امر است.

و اما زن در يك كلام چيزي جز اراده به محبوبيت در نزد مرد نيست كه اگر توانست با اداي حقوق محبت به

اين اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاري ھمين است و در غير

اينصورت به دام آخرالزمان اراده خود مي افتد و اراده به محبوبيت در او تبديل به اراده به عداوت و نفرت و

انتقام از خويشتن مي شود كه بصورت خصومت با ھر چه مرد آشكار ميشود البته تحت عنوان بي نيازي

از مرد و اراده به استقلال وجودي كه نامش فمينيزم است: مكتب اصالت مادينه گي و استقلال زن از مرد!

اين اراده ضد اراده كه بصورت يك عذاب از اعماق ذات زن مي جوشد او را در قلمرو معيشت به اشد برده

گي تا سرحد تن فروشي مي كشاند كه عملاً غايت ابتلايش به مرد است و در قلمرو جنسيت به خود

ارضائي و ھمجنسگرائي مي برد. و جالب اينكه براي دستيابي به اين به اصطلاح استقلال توھمي و

ماليخوليائي خود نيز باز محتاج مردان ديگر است تا در قبال يك مرد خاص بتواند نمايش استقلال ايفا نمايد.

فمينيزم درك اسفل السافلين زن در دنياست زيرا در تن محض خويشتن سقوط ميكند و مبدل به تن مي

شود و اين يك تنھائي دوزخي است كه براي تحملش محتاج مخدر و داروھاي روان گردان است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص95

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۵:۲۴ ] [ رضا ]

تنها دشمن قسم خوردة انسان

و

تنها دوست قسم خوردة انسان

 

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني به ديگري بگوئي كه دوستش داري ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني راست بگوئي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني از بابت خطايت عذر بخواھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني نيازت را بر زبان آوري و عقده كني و دشمن عالم و آدم بشوي؟

آيا چه امري باعث مي شود تا از خطاي خود نگذري تا خودت را تغيير دھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا عمداً خودت را بفريبي و ديوانه كني ؟

آيا چه امري باعث مي شود كه نتواني حقايق را بپذيري؟

آيا چه امري باعث مي شود كه عليرغم عقلت عمل كني ؟

؟...............................................................

؟................................................................

جز « من » خودت دشمن قسم خورده اي نداري!

و نمي تواني با من خودت از مَنَت بگذري !

ارزش وجودي و سرنوشت ساز يك پيرعرفاني (امام) از اينجاست.

او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خويشتني . و او دشمنت را از تو مي

ستاند و بجان خودش مي اندازد .

--------------------

چند حكمت پسامدرن

رئيس جمھور محصول رأي مردم نيست بلكه رأي مردم محصول رئيس جمھورشدن كسي است

كه بايد رئيس جمھور شود.

عجب نيست كه عشق به نفرت انجامد عجب است كه نفرت به عشق مي انجامد.

نيازي كه با ناز برآورده مي شود بر نياز مي افزايد و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئي يعني باور كردن متقابل دروغھاي ھمديگر.

آنجا كه عشقي نيست جديّت آغاز مي شود، يعني جنگ .

ھيچ چيزي ھمچون ناز تبديل به كينه نمي شود زيرا ھر كه نيازش بيشتر است نازش بيشتر و

لذا ناكامتر است.

وقتي كه ديگر ھيچ ارزشي باقي نيست آدم لخت مي شود: مدرنيزم!

عشق بازاري يعني ناز كردن و كشيدن براي نياز.

دموكراسي يعني تبديل شاه به رأي از طريق تبليغاتي كه از ھر رأي گيرنده يك شاه خيالي مي

آفريند.

-------------------------

حكمت جاويد

آنكه دنيا را مي طلبد به آن ميرسد ولي بدستش نمي آيد.

ھيچ چيزي بدست نمي آيد ولي به دل مي تواند آمد.

آنكه از نژاد رود به نزاد مي رسد.

آنكه حق معلم را ادا نمي كند آموزه ھايش به او پشت مي كند.

آنكه دوست را مي فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در مي آيد.

آنكه حقي را ببيند و تصديق نكند با آن به جنگ مي آيد و ھلاك مي شود.

آنكه پولي را با فروش معنويتي بدست مي آورد بواسطه آن پول ديوانه مي شود.

آنكه از محبتي بر عليه صاحب محبت استفاده ميكند به اسارت دشمنان محبت در مي آيد.

آنكه به معرفتش عمل نكند احمقي مي شود.

آنكه دين را زينت كفر كند به خدمت كافران در مي آيد.

------------------

انسان كامل كيست؟

(حكمت جاويد)

* كسي است كه از پيروزشدن دل كنده و گذشته باشد و بلكه پيروزي را در ھرشكستي درك نمايد.

* كسي است كه ھيچ حسرتي از گذشته و آرزوئي درآينده نداشته باشد.

* كسي است كه خداوند را در ھر واقعه اي از زندگيش درك كرده باشد.

*كسي است كه ھر آن بي نفرت از زندگي،آماده و راضي به مرگ باشد.

* كسي است كه به ھيچ كسي عقده و كينه اي نداشته باشد.

* كسي است كه جز دوست داشتن از راه دور، وظيفه اي نداشته باشد.

* كسي است كه بودن محض را بي ھيچ فعاليتي و بي ھيچ ھمراھي، عاشق باشد.

* كسي است كه شقي ترين دشمنان مشھورش نيز از او نوميد نباشند.

* كسي است كه در فقر كامل بي نياز باشد و در تنھائي كامل ، عاشق باشد و در بدنامي كامل عزيز

خويشتن باشد و جانبازي تنھا تفريح سالم او باشد .

* كسي است كه از مرگ و زندگي و نيز از بود و نبود خود، برتر باشد.

* كسي است كه خداوند را بخاطر ناكاميھاي خود، دوست داشته باشد.

* كسي است كه ھيچ اراده اي از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.

* كسي است كه در دل و جانش حضور ھمه انبياء و اولياء و عرفا و صديقين كل تاريخ بشر را درك كند و

نيز حضور ھمه انبياي بشر را از آغاز تاريخ تا پايانش.

*كسي است كه سپر بلاي خداوند در مقابل كفار است.

* كسي است كه ھمه عالم و آدميان را مسلمان كامل بيابد.

* كسي كه محالات را ادعا و اثبات ميكند.

--------------------

حكمت جاويد

* كفري جز ترس نيست.

* ترسي جز ھراس از نابودي نيست.

* نابودي ھمان قلمرو حضور خداست.

* ايماني جز درك ھستي در نيستي نمي باشد.

* شجاعت بارزترين نشان ايمان است.

* شجاعت يعني به استقبال شكست و مرگ رفتن.

* شكست قلمرو بي نيازي ذات است.

* ذات، سلطنت فناست.

* فنا ھمان جاودانگي است.

* جاودانگي محصول ھمزيستي و ھم سرنوشتي با مردان خداست.

* مرد خدا موجودي وراي بود و نبود است.

* بود، نبود است و نبود ھم بود است.

* ترس محصول انديشه بود و نبود است.

---------------------------

حكمت جاويد (ايمان)

داروي حسد، ايمان است.

داروي احساس حقارت، ايمان است.

داروي احساس پوچي، ايمان است.

داروي بولھوسي، ايمان است.

داروي ايدز، ايمان است.

داروي بيكاري، ايمان است.

داروي ھرزه گي، ايمان است.

داروي بي نظافتي، ايمان است.

داروي بي عاطفگي، ايمان است.

داروي حماقت، ايمان است.

داروي فقر، ايمان است.

داروي خلافكاري، ايمان است.

داروي بي ھويتي، ايمان است.

داروي بدبختي، ايمان است.

داروي بد شانسي، ايمان است.

داروي مكاره گي، ايمان است.

داروي ورشكستگي، ايمان است.

داروي اعتياد، ايمان است.

داروي زن ذليلي، ايمان است.

داروي بي حجابي، ايمان است.

داروي تصادفات، ايمان است.

داروي تورم و گراني، ايمان است.

داروي بزدلي، ايمان است.

داروي پزشك زده گي، ايمان است.

داروي وسواس، ايمان است.

داروي رسوائي ، ايمان است.

داروي بي اعتقادي، ايمان است.

داروي بي عشقي، ايمان است.

و اما داروي بي ايماني، دوستي و ھمنشيني و ھمدلي با يك عارف است.

-------------------

حكمت جاويد (ديالكتيك)

جاھل نمي بيند خود را مگر انسان عاقل.

كافر نمي بيند خود را مگر انسان مومن.

عاشق نمي بيند خود را مگر انسان فاسق.

شيطان پرست نمي بيند خود را مگر انسان خداپرست.

ريا كار نمي بيند خود را مگر انسان صادق.

ايثارگر نمي بيند خود را مگر انسان خودپرست.

شجاع نمي بيند خود را مگر انسان بزدل.

عادل نمي بيند خود را مگر انسان ظالم.

خوب نمي بيند خود را مگر انسان بد.

زنده نمي بيند خود را مگر انسان مرده.

موجود نمي بيند خود را مگر انسان نابوده.

يك استثناء: فقط خداست كه ھمانگونه ھست كه ھست.

----------------------

حكمت جاويد (بدترين و بهترين)

زن بد، بدترين جاندار روي زمين است و زن خوب ھم بھترين آن.

بدترين چيزھا، روزي بھترين بوده است و بالعكس.

عاليترين مكاتب در ضمن ظرف ظھور شرترين انسانھاست.

عرفان قلمرو ظھور ابليس ھم ھست.

بدترين عذابھا كينه نسبت به بھترين دوست است.

سلامت و رفاه بزرگترين دشمن دل و دين انسان است.

خوبترين انسان آنست كه از خوبي گذشته است.

بدترين انسان آنست كه ھرگز نميخواھد آدم بدي خوانده شود.

صادقترين انسان آنست كه فقط از خودش حرف مي زند.

كافرترين انسان آنست كه مي خواھد عارف شود.

خودنشناس ترين آدمھا، انقلابيون حرفه اي ھستند.

مريضترين آدمھا، پزشكان ھستند.

بي عاطفه ترين آدمھا، مبلغان عشق ھستند.

بزدلترين آدمھا، مسلح ھستند.

بي ظرفيت ترين آدمھا، ساكنان كاخھا ھستند.

متكبرترين آدمھا، درويش و ھيپي مي شوند.

مردم دوست ترين آدمھا، تنھا ھستند.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 58-53

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۱۰ ] [ رضا ]

روحاني كيست؟

 

ھمه انسانھا فطرتاً صاحب روح و لذا ذاتاً روحاني مي باشند و اصولاً انسان تنھا حيوان روحاني روي زمين

است. ولي انگشت شمارند كساني كه روحشان در زباله دان تاريخ و گور تن مدفون نشده باشد.

انسان واقعاً روحاني كسي است كه روحش حي و حاضر و خلاق و جاري در حيات دنياي اوست. انسان

صاحب فطرت زنده و وجدان كار آمد است، انساني عاشق و صاحب گفتار و كرداري نافذ و منقلب كننده و

برانگيزنده و حيات بخش و سرنوشت ساز است.

با اين وصف در ميان جماعت موسوم به روحانيون در ھمه مذاھب جھان نيز بس اندكند كه حقاً صاحب

روحي زنده و خلاق باشند. في المثل در ميان روحانيون تاريخ معاصر ما فقط كساني چون امام خميني و

آيت الله طالقاني و امام موسي صدر و امثالھم را مي توان براستي روحاني خواند. و چه بسا روحانيون

بدون لباس مثل دكتر شريعتي. و نيز حتي كساني كه بظاھر دم از خدا ھم نمي زنند و جانمازي ھم ندارند

مثل فيدل كاسترو كه امروزه منجي مردم آمريكاي لاتين شده است و حتي كسي چون مائو كه يك

ميليارد مردم تباه شده چيني را زنده كرد و مبدل به قدرتمندترين و مستقل ترين كشور جھان ساخت.

روحاني واقعي ، روح انگيز مردمان است. و روح مردم چون برانگيخته شود طالب عزّت و شرف مي شود.

روح ھمان امر خداست بقول قرآن كريم و لذا در ھر كه بيدار باشد عزّت بخش و خدايگونه است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص74

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۱۷ ] [ رضا ]

فلسفه جنايت

« جنايت » به لحاظ لغت از ريشه « جن » است پس معناي لغوي آن جن زده گي تا سر حد فعاليت

و به سر انجام رسيده گي مي باشد لذا غايت جنون مي باشد.

جنون يعني رسوخ جن در نفس آدمي. پس ھويت و اراده و ھوش و روح فرد بايستي در خويشتن نباشد و

در جاي ديگري مقيم شده و مسخّر گشته باشد در يك شي ( تلويزيون، كامپيوتر،اتومبيل...... ) و يا يك

فرد ديگري (ھمسر يا معشوق). و امّا نفس خود آن شي يا فرد كجاست؟ در توست و تو را به تسخير

آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھركاري واميدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد

يا چيز ديگر بر تو رخنه مي كند. زيرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان يك وسيله استفاده مي كنند.

ھر جنايتي بخاطر تصاحب و تملك چيز يا كسي انجام مي گيرد. زيرا فرد از خود – بيگانه در قحطي وجود

است و مي خواھد از طريق تصاحب يك چيز ديگري احساس وجود نمايد. چنين واقعه اي معمولاً تحت

« عشق » تقديس مي شود و لذا ھر جنايتكاري عشق را علت بدبخت شدن خود مي داند. در اينجاعنوان

عشق نام مستعار جنون است كه جنايت را ممكن مي سازد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص71

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۲۳ ] [ رضا ]

تفسير هرمنوتيكي دلار

Dollar متشكل از Doll+ar مي باشد. Doll در زبان انگليسي به معناي عروسك و دخترك زيباي احمق

 و بدكاره است يك عروسك فاحشه و ابله . پسوند ar ھم اين اسم را تبديل به صفت ميكند پس دلار به

لحاظ لغت به معناي عروسك شونده و فاحشه اي دلربا شونده است . براي درك بھتر اين مفھوم به

فرھنگ اكسفورد رجوع كنيد.

امروزه كل جھان اقتصاد به تبع آن كل سياست و فرھنگ جھاني در يك كلمه ، جھان اقتدار دلار است

و اين يعني جھان سلطه فاحشه اي عروسكي مي باشد . درآمريكا دلار را « مسيح سبز »مي نامند

بمعناي قداست دلار است و اينكه بقول علي(ع) ، پول امام و پيشوا و رب كافران است . ولي دلار يك پول

معمولي نيست و حاكميت آن بر افراد و جوامع بشري از انسانھا و جوامع يك عروسك ملوس و دلقك و احمق

و روسپي صفت پديد مي آورد.

دلار به لحاظ لغت يعني عروسكباز يا عروسكشده است و اين تجسم كل مدرنيزم به معناي جھان اصالت

« مد » و بت است كه جھان پرستش صورتھاي بيروح و ملوس و ابله و روسپي صفت است . درست به ھمين

دليل جھان پرستش صورتھاي بيروح و ملوس و ابله و روسپي صفت است. درست به ھمين دليل جھان دلار

جھان سلطه روسپي گري نيز مي باشد و حذف اين روسپي گري مترادف با نابودي اين جھان است .

ھمانطور كه مثلاً تبليغات بعنوان ركن اساسي تجارت بدون وجود زنان روسپي يعني زنان دلار شده ،

ممكن نيست . واين فقط زنان نيستند كه دلار شده اند بلكه مردان نيز در حال دلاريزه شدن (عروسك

شدن)مي باشند.

عرصه مدرنيزم قلمرو تبديل انسان به عروسكھائي ابله و خود- مسخره و فاحشه است و اين ھمان جھان

دلاريزه شده است ، جھان عروسكبازي ، عروسكھاي انساني و انسانھاي عروسكي . جھان دلاريزه شده

ھمان جھان اصالت مد است جھاني كه در آن انسانھا ھر يك مانكني بيش نيستند ، جھان ماسكھا .

انسانھائي كه بدون اين ماسك وجودي ندارند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص64

----------------------------------

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۲۸ ] [ رضا ]

آنكه ايمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتكاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جديّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوري ندارد .

ھوش ندارد .

سيري ندارد .

اختيار ندارد .

حياء ندارد .

صداقت ندارد .

زيرا ھمه صفات نيك آدمي حاصل بي نيازي اوست و ايمان عرصه بي نيازي است .

-----------------------

حكمت جاويد ( فلسفه شكست)

ھر شكستي فقط يك معنا دارد و آن امر به خروج از وضعيت موجود است .

آدمي غريزتاً دوستدار دشمن خويش است و اينست راز شكست در عشق .

شكست ، ايده اي است كه با آن مي جنگيم تا رخ ندھد ولي رخ مي دھد .

كسي كه ھمواره براي شكست خوردن آماده است شكست نمي خورد .

شكست يعني شكست خوردن درنبرد با قوانين طبيعت .

شكست ابدي آنست كه درك و تصديق نشود .

شكستي جز شكست اراده انسان در مقابل اراده خدا نيست .

كسي كه به استقبال شكست خود مي رود و در آن مشاركت مي كند و از آن سبقت ميجويد

شكست را شكست مي دھد .

 

شكست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمي از شكست نمي ھراسد بلكه از تنھا شدن مي ھراسد .

كسي كه تنھائي را بپذيرد ھرگز شكست نمي خورد .

شكستي جز شكست  « من » نيست .

آنكه در بيرون پيروز مي شود در درون شكست مي خورد .

-----------------

حكمت جاويد ( دجاليها )

ھر حقيقتي دجّالي دارد و :

دجّال عرفان ، لااباليگري است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموكراسي است .

دجّال صدق ، بي حيائي است .

دجّال ارادت ، تقليد است .

دجّال حكمت ، پزشكي است .

دجّال ذكر ،ورد است .

دجّال عشق ، ايثار است .

دجّال ايمان ، بيمه است .

دجآل حجاب ، شيكي است .

دجّال آخرالزمان ، تكنولوژي است .

دجّال اختيار ، آزادي است .

دجّال عصمت ، فمينيزم است .

دجّال توحيد ، خداي خيالي است .

دجّال واقعيت ، آرزو است .

-----

حكمت جاويد ( حيرت )

حيرتا از آدمي كه خود را باور ندارد و متحيِّر است از اينكه چرا كسي باورش ندارد .

حيرتا از آدمي كه بخود رحم نمي كند و متحيّر است از اينكه چرا كسي به او رحم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه خود را دوست نمي دارد و متحير است از اينكه چرا كسي دوستش نمي

دارد .

حيرتا از آدمي كه خود را نمي فھمد و متحير است از اينكه چرا كسي او را فھم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه با خود صادق نيست و متحير است از اينكه چرا كسي با او صادق نيست .

حيرتا از آدمي كه بخود حرمت نمي نھد و متحير است از اينكه چرا كسي حرمتش نمي نھد.

حيرتا از آدمي كه بھمه دروغ مي گويد و ھمه را دعوت به صدق مي كند .

حيرتا از آدمي كه به دوست خود دشمني مي كند و با دشمنانش دوستي مي كند .

حيرتا از آدمي كه به فردا شكي ندارد ولي به زندگي بعد از مرگ شك دارد .

حيرتا از آدمي كه خداي ناديده را مي شناسد ولي خودش را نمي شناسد .

حيرتا از آدمي كه از ريا كردن خسته نمي شود و لحظه اي نمي خواھد خودش باشد .

-----------------------

حكمت جاويد (خداشناسي)

خداوند ،ھستي موجودات است و نيستي آنھا : ھستي نِيستي و نيستي ھِستي ، ھستيِ

ھستي و نيستي نِيستي .

خداوند تنھا موجودي است كه ھمه او را مي شناسند .

خداوند آنگاه شديدتر حضور دارد كه ما در خود حضور داريم .

ھرگاه كه بخود مي آئيم خدا را مي يابيم .

خداوند ھمان خود – آئي است .

آنگاه كه بيخود ھستيم خداوند مراقب ماست ولي آنگاه كه بخود ميآئيم ما مراقب او ھستيم .

آنگاه كه كاري را براي خدا انجام مي دھيم او مشغول انجام كاري ويژه براي ماست .

آنچه را كه ھر كسي خداي خود مي نامد ھمان تنھائي اوست .

خداوند بر جمعيت است ولي در فرديت .

ھر كه خدا را ببيند نگاھش بر او مات مي شود يعني مي ميرد .

خدا به سراغ ھر كه برود ھمه از او مي گريزند .

ھر كه به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره مي كنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستيم و بدينگونه خليفه يكديگريم .

خداوند در آن واحد فقط در يك نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حكمت جاويد (دوستي)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزديكترين دوست تو نوشته مي شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفساني توست .

ھيچ اقدام سرنوشت سازي به تنھائي اتخاذ نمي شود .

امام تو نزديكترين دوست توست .

از دوستي دور نمي شوي مگر اينكه به دشمني نزديك مي شوي .

فاميل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمي ستايد .

كسي كه دوست صديقي ندارد جز خود فروشي ھنري ندارد .

وفاي به دوست وفاي به خداست و خيانت به دوست خيانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را مي خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو كسي است كه تو را بي نياز مي سازد .

كسي كه به دوست صديقي خيانت مي كند خود را مجاناً در اختيار دشمن مي نھد .

كسي كه دوست صديقي ندارد دعايش اجابت نمي شود .

دوست تو كسي است كه زشتي ھايت را در نھان بر تو آشكار مي كند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودي .

دوست تو كسي است كه ھرگز با تو معامله نمي كند .

كسي كه دوست را مي فروشد خود را پيشتر فروخته است .

آنچه كه در قيامت محاسبه مي شود وفا و يا جفاي به دوست است .

-----------------------------

حكمت جاويد (زن)

زن با محبّت مي آيد و با تازيانه مي ماند .

زني كه عاشق باشد عصمت را درك مي كند و لاغير .

زني كه عاشق نباشد دينش يا ريائي است و يا خرافي .

مقام عشق براي زن محصول اطاعتش از عاشق خويش است .

زني كه ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نيست .

زني كه عاشق نباشد عقلش ھمان مكر اوست .

زني كه براي شوھرش ناز كند براي سائر مردان عشوه مي كند .

آنچه كه زن شوھردار را به زنا مي كشاند انتقامجوئي از شوھر است .

زني كه عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زني كه شوھرش را تھديد به خيانت كند حتماً خيانت مي كند .

اشتغال بيروني زن ھرگز انگيزۀ اقتصادي ندارد .

زن فقط بواسطه تمكين جنسي قدرت پذيرش ولايت زناشوئي مي يابد .

دين زن سه ركن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابري زن و مرد از منظر زنان چيزي جز آزادي جنسي نيست .

زن ھرگز علاقه اي به علم ندارد الا بعنوان حربه اي بر عليه مرد .

زني كه از تنھائي نمي ھراسد از زنا ابائي ندارد .

طلاق گرفتن زن يا براي حفظ عصمت است يا امكان فسق.

زني كه حيا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن كافر پشتوانه فسق اوست .

زناي زن ، معلول استفادۀ ابزاري از پائين تنه است .

زن كافر زني است كه از زن بودن خود بيزار است .

زني كه از زنانيت خود بيزار است زنائي مي شود .

--------------------------------

حكمت جاويد( ترين ها )

ترسوترين آدمھا درپشت سر دليرترين انسانھا راه مي روند .

كافرترين آدمھا را در اطراف مؤمن ترين انسانھا مي يابيم .

شقي ترين آدمھا در خانه مھربانترين انسانھا زيست مي كنند.

ابله ترين آدمھا را مريد خردمندترين انسانھا مي يابيم .

ناپاكترين آدمھا محبوب پاكترين انسانھا مي شوند .

رياكارترين آدمھا دم از دوستي با صادقترين انسانھا مي زنند .

بدترين آدمھا در رابطه با خوبترين انسانھا پديد مي آيند .

نتيجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان براي نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حكمت جاويد ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمين ، تجلّي ماوراي طبيعت در طبيعت و نور لطف پروردگار و ھدايت

حق كه از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار مي دھد . پس واي بر عاشقي كه خودش را مالك

اين عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دريغ بر معشوق كه اين

عشق را انكار نموده و يا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپيچي

نمايد . معشوقي كه از اطاعت امر عاشقش سرپيچي كند از امر و ھدايت و غايت لطف خداوند سرپيچي

نموده است و بزرگترين ظلم ممكن را بخودش روا داشته و به جنّت زمين پشت نموده است .

-----------------------

حكمت جاويد ( چه كسي عشق را نفرت ميدارد ؟ )

كسي كه عھد و وفا را بندگي مي داند .

كسي كه توجّه را تجسس مي داند .

كسي كه رحم را تحقير مي كند.

كسي كه انتقاد خصوصي را اھانت مي پندارد .

كسي كه از خود گذشتگي را مسخره مي كند.

كسي كه ابراز محبت را سبكسري مي خواند.

كسي كه اظھار نياز را بدبختي مي داند.

كسي كه بجاي عذر خواھي ،خود را مسخره مي كند.

كسي كه ادب و حيا را عقب مانده گي مي فھمد .

كسي كه خويشتن داري را ريا مي نامد .

كسي كه علاقه قلبي را در خود سركوب مي كند.

كسي كه تجاوز گر را صاحب اقتدار مي داند .

كسي كه از گفتن و شنيدن  « دوستت دارم » وحشت دارد .

كسي كه خصم جاودانگي است .

كسي كه دشمن خداست .

كسي كه صبر و عفو و گذشت را حقارت مي داند.

كسي كه ساده گي و صميميت را حماقت مي خواند .

كسي كه اعتماد را بلاھت مي پندارد.

كسي كه بواسطه تبھكاريھايش نمي تواند حتّي ذره اي خود را دوست بدارد.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص53-48

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۶:۰۱ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ]
.: Weblog Themes By monoblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه علوم انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب